یه آهنگ ، یه نفس ، یه صدائی که خاموش شد به روزهای پایان کار خستگی هایت نزدیک میشوم و غم رفتنت خاتمهن ندارد به روز هائی که درد سالهای سخت بی پدری روح مهربانت را عذاب میداد و تو هم با تمام تمام دلبستگی ها و ارزو هایت کوله بارت را بستی و چه دردناک رهسپار شدی شاید سالها از رفتنت بگذرد ولی من هر لحظه ب لحظه ی مرگت می اندیشم و درد میکشم و همیشه از خدا خواسته ام ک ان لحظه اذیت نشده باشی همیشه با خود فکر میکنم که ان لحظه ی شوم چقدر عذاب کشیدی ، جواد عزیز تاثر من هرگز خاتمه نخواهد داشت بی تو روزگار م
برچسب:
نویسنده: نوید جعفرینژاد
تاريخ: پنجشنبه
29 مرداد
1405 ساعت: 18:12